وبلاگی برای حرفهای نو...
اندکی اندیشه بد نیست
قالب وبلاگ

در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهی شد

[ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

زنان هوشیارتر از آن هستند که مردانگی خود را به همسرانشان نشان بدهند

[ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

ایونا: یکی از خاطرات به یادماندنی سازمان ملل در دهه ۹۰ سخنرانی دختر بچه ۱۲ ساله ای بود که از دغدغه ها و آرزو های انسانی خودش درباره فقر و محیط زندگی اش می گوید و از نگرانیهایش درباره صدمات جدی که به محیط زندگی اش وارد شده حرف می زند.

وی در این سخنرانی بدون ترس از قدرت های حاکم بر سازمان ملل ، اخطار های جدی به این سازمان می دهد که شنیدنی است .

بخش هایی از سخنرانی متاثر کننده این دختر بچه در ذیل آمده است .
ما تمام پولهامون رو جمع کردیم و ۶۰۰۰ مایل رو طی کردیم که به شما بزرگترها بگیم باید روش خودتون رو تغییر بدید. از دست رفتن آینده ام مثل از دست دادن انتخابات یا سهام در بازار نیست.

من اینجا اومدم تا درباره همه نسل هایی که بعد از این میان صحبت کنم.
من اینجا هستم تا به نمایندگی از کودکان گرسنه در سراسر جهان که صدای گریه شان را کسی نشنیده است، صحبت کنم.

من اینجا هستم تا درباره مرگ حیوانات بی شماری در سراسر این سیاره صحبت کنم زیرا آنها جایی برای رفتن ندارند. در حال حاضر من از بیرون رفتن زیر نور خورشید، به دلیل سوراخ ازن می ترسم.
من از تنفس در این هوا می ترسم چون نمی دانم چه مواد شیمیایی در آن موجود است.

چندسال پیش همراه پدرم برای ماهیگیری به ونکوور می رفتیم تا اینکه فهمیدیم که ماهیهای آنجا سرطان دارند و الان هم در مورد حیوانات و گیاهانی می شنویم که هر روزه در حال انقراض هستند.

در زندگی ام، عاشق دیدن گله های بزرگ حیوانات وحشی و جنگلهای انبوه پر از پرندگان و پروانه ها هستم، اما نمی دانم که آنها در زمان بچه های من هم وجود دارند یا خیر؟ شماها هم توی سن و سال من برای این چیزها نگران بودید؟

* من تنها یک بچه هستم و هنوز راه حل ها رو نمیدانم، اما می خوام به شما یادآوری کنم که شما هم نمی دونید:
- شما نمی دونید که چطور حفره لایه ازن رو رفع کنید؟

- شما نمی دونید که چطور ماهی ها رو به یک رودخونه مرده برگردونید؟
- شما نمی دونید که چطور میشه حیواناتی رو که تا الان منقرض شدن، بازگردوند.
- و شما نمی تونید جنگل هایی که در حال حاضر تبدیل به صحرا شدن رو بازگردونید
اگر نمی دونید که چطور اینها رو بازیابی کنید، پس لطفا خرابی اونها رو متوقف کنید!

*در اینجا، شما نماینده دولت، تاجر، خبرنگار و یا سیاستمدار هستید، اما در واقع شما مادر و پدر، برادر و خواهر، خاله و عمه (عمو و دایی) هستید و همه شما فرزند کسی هستید.

من تنها یک بچه هستم ولی می دونم که در حقیقت همه ما بخشی از یک خانواده ۵ میلیارد نفری بزرگ هستیم، از ۳۰ میلیون گونه اصلی و همه ما در هوا، آب و خاک مشترک هستیم و مرزها و دولت ها هرگز نمیتونن این حقیقت رو تغییر بدن.

در کشور من، اسراف زیادی صورت می گیرد، ما زیاد می خریم و دور می اندازیم، و در عین حال کشورهای شمال به نیازمندان کمکی نمی کنند.

حتی زمانی که ما بیش از اندازه کافی داریم، برای از دست دادن مقداری از ثروتمان می ترسیم، می ترسیم که آنرا به اشتراک بگذاریم.

در کانادا، ما زندگی ممتازی داریم، با مقدار زیادی مواد غذایی، آب و سرپناه. ما ساعت، دوچرخه، کامپیوتر و تلویزیون داریم.

*دو روز پیش اینجا در برزیل، زمانی که با برخی از کودکان خیابانی حرف زدیم، شوکه شدم. این چیزی بود که یک کودک به ما گفت: “ای کاش من ثروتمند بودم و اگر بودم، به تمام کودکان خیابانی غذا، لباس، دارو، سرپناه و عشق و محبت می دادم.” اگر کودک خیابانی که چیزی ندارد، حاضر است سهمش را به اشتراک بگذارد، چرا ما که داریم، هنوزم حریص هستیم؟ من نمی تونم به این فکر نباشم که این کودکان هم سن و سال من هستند، چیزی که تفاوت عمده ماست، جایی هست که متولد شدیم،

ممکن بود من یکی از این بچه هایی باشم که خیابانهای برزیل زندگی میکنن، من می تونستم یک کودک گرسنه در سومالی باشم؛ یا یه قربانی جنگ در خاورمیانه و یا یه متکدی در هند. درسته که من یه بچه هستم ولی اینو میدونم که اگر همه پولی که در دنیا صرف جنگ میشه، در پایان دادن به فقر و یافتن راه حلهای زیست محیطی صرف میشد، این کره خاکی جای فوق العاده ای می شد!

گفتنی است سورن سوزوکی«Severn Suzuki»، هم اکنون از فعالان محیط زیست است و در اماکن مختلف سخنرانی های اثرگذاری داشته است.

[ دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

نگاه کن برای من تنها تو هستی....با اینکه هزاران مرد روزها را به شب می رسانند....

نگاه کن برای من تنها تو هستی.....با اینکه می گویی دنیا جای خوبی برای زندگی نیست...

نگاه کن برای من تنها تو هستی....اگر چه میگویند این روزها دیگر همه خیانت میکنند....

نگاه کن برای من.....تنها تو.....در این زمین وسیع پهناور....حتی اگر یک روز به عمر زمین مانده باشد.....

حتی اگر زنان زخم خورده از نامردان مرد نما  به این جمله های سرشار از عشق نفرین بفرستند.

 

[ یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

سوال مهمیه.....این سوال از بس خاک خورده لوس شده  .......اما واقعاااااااا هدف زندگیتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...

[ یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

دیروز همین طور که از پنجره ی ماشین به بیرون نگاه میکردم و آدمها از جلوی چشمم رد میشدن ......مثل هزاران حادثه ی ناگهانی ....مثل زندگی با دور تند....

فهمیدم که خیلی ها چیزهایی دارن که لیاقتشو رو ندارن و خیلی ها لیاقت چیزهایی رو دارن که ندارن.

ولی هیچ کدوم خبر ندارن که این ‘معادله ی ناپایداریه‘....

 

[ یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

مارهاقورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند ,

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند,

لک لک هامارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند,

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها,

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند,

عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند,

مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند,

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن  به دنیا می آیند,

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است,

اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان

[ چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

اون پرنده ای که از قلبهااااااااا گریخته بود ایمان بود.
ایمان!

ما یاد گرفتیم چشممون به دست بنده خدا باشه

پناهمون یه سینه ی ستبر باشه
ترسمون.........
نگم که خنده داره...
دیشب یه خواب بد دیدم
بیدار که شدم اذان بود
با تمام وجودم احساس کردم چه بیهوده رنج کشیدم از دست آدمها
چه بیهوده رقابت کردم
چه بیهوده ترسیدم.......
همه  چی تو دستهای خدا بود.....
همه چی......
اه آدمهای کور....آدمهای کوته فکر.....مثل من.....

[ چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

خیلی زود..........بالاخره همین روزها ...............این لباس وصله وصله که تنت کردی و باهاش تن برهنه ات رو که از خودش هیچی نداره پوشوندی  رو می بینن.میریزن رو سرت و از هر کی هر چی گرفتی و به خودت چسبوندی پس میگیرن.

خیلی بهشون می نازی ...خیلی هم زیاد.....آخه یه جورایی این روزها لباس های وصله دار مد شده.اما یه روزی میاد که همه میدونن وصله مد نیست کمبوده....

آخ اگه میشد بلد بودم از همون روز اول شروع کنم و تا بیست و چهار سالگی یه لباس واسه خودم بدوزم...یه لباس به سلیقه ی خودم...برا تن خودم...فقط مال خودم....

اما افسوس

 

[ چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]

همه چی چپه شده...اینطوری که فکر میکنی نیست دیگه.....به راحتی قورت دادن یه قلوپ آب....یا به راحتی قطع کردن یه تماس تلفنی....یا به راحتی بستن یه در شده ....

اونقدر راحت شده که نگو....مثل گرفتن دکترا یا گفتن یه بله ی عشقی به خواستگار دیشبی راحت!

دیگه لازم نیست یه نامه بنویسی و صد نفرو واسطه کنی تا بلکه به دستش برسه...یه اس ام اس و خلاص...

دیگه لازم نیست تا آخر عمرت ازدواج نکنی....آخه اگه اون نباشه چندتا دیگه هستن که بشه دوسشون داشت ...منتها یه کم کمتر....

همه چی عوض شده....فکر کنم نیمکره راست مغز آدمها داره کوچیک میشه و نیمکره چپشون بزرگتر....

واسه همینه که همه چیز چپه شده.....

منبع:شاپرک

[ پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

شاپرکها همیشه بی پروا به اتیش میزنن.از بس که ساده و کنجکاون. هفت ساله که با این اسم مینویسم. استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع و استفاده از آدرس وبلاگ مجاز میباشد. به امید فردایی بهتر صداقتی جاوید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب